تبليغاتX
کدهای جاوا اسکریپت و قالب

 ღ♥ღ*••*شبنویس عاشق*••*ღ♥ღ

صادقانه دوستت دارم!

نمي دانم هنگام فراق و غربت بگريم يا بخندم

ولي با اطمينان از فرسنگها فاصله به تو مي گويم

عزيزم يادت هميشه در ذهن و قلب من خواهد ماند

و تا هميشه دوستت دارم.

با توام آري با تو ، تويي که تک ستاره شبهاي تاريکم شده اي.

اي طلايي رنگ،اي تو را چشمان من دلتنگ،کاش زودتر آمده بودي

نمي دانم اين دير آمدنت را بگذارم به پاي تقدير يا شانس يا هر چيز ديگري که بتوانم خود را گول

بزنم.

فقط مي دانم روزهايم را با ياد تو شب مي کنم و شبهايم را به اميد ديدنت روز.

ولي مي خواهم چيزي را اعتراف کنم که صادقانه دوستت دارم.

 

 

 


 

نوشته شده توسط باران در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 17:11 موضوع | لینک ثابت


ای کاش .....

 

ای کاش زبان نگاهم را می دانستی

    و با این همه سکوت

مرا به خاموشی متهم نمی کردی

    کاش می دانستی من همیشه

با زبان چشمانم با تو سخن می گویم

    چشمانی که از ندیدنت

سیل ها دارند برای جاری ساختن

    سخن ها دارند برای گفتن

غزل ها دارند برای از تو سرودن و

    عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن

کاش می دانستی که من تو را

    دوست دارم

کاش می دانستی....

 

 


 

نوشته شده توسط باران در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت


بزن باران

 

بزن بارون که دلگیرم دارم این گوشه میمیرم...

بزن بارون که دلگیرم دارم دیگه آروم نمیگیرم...

حالا که خسته و تنهام حالا که که اون دیگه رفته...

میفهمم تازه این دردو چقدر تنها شدن سخته...

بزن بارون که عشق اون هنوز توی نفسهامه...

دلیل عشق پاک من غرور سرد اشکامه...

ببار شاید که بگرده تو قلبی که پر از درده...

ببین از وقتی اون رفته چقدر دستای من سرده...

ببار شاید که بگرده تو قلبی که پر از درده...

ببین از وقتی که اون رفته چقدر دستای من سرده...

بزن بارون...

بزن بارون....

 

      


 

نوشته شده توسط باران در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:48 موضوع | لینک ثابت


لحظه ها رو با تو بودن.....

لحظه ها رو با تو بودن در نگاه تو شکفتن.....

حس عشق و در تو دیدن مثل رویای تو خوابه.....

با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تو رو خوندن....

تا همیشه تو رو خواستن مثل تشنگیه آبه....

اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو می مردم.....

اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم....

اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمی بردم....

اگه با من تو میموندی همه دنیا رو می بردم....

بی تو اما سر سپردن بی تو و عشق تو بودن....

تو غبار جاده موندن بی تو خوب من محاله....

بی تو حتی زنده بودن بی هدف نفس کشیدن....

تا ابد تو رو ندیدن واسه من رنج و عذابه.....

اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو می مردم.....

اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم....

اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمی بردم....

اگه با من تو میموندی همه دنیا رو می بردم....

توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست....

روی خاموشیه لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست....

توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره....

دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره....

اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو می مردم.....

اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم....

اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمی بردم....

اگه با من تو میموندی همه دنیا رو می بردم....

لحظه ها رو با تو بودن.......

 

     <br/><a href="http://i32.tinypic.com/zjxdaa.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>


 

نوشته شده توسط باران در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 17:59 موضوع | لینک ثابت


خدایا کمکم کن......

 

خيال کردم در کنار ساحل با خدا قدم ميزنم

در آسمان تصويري از زندگي خود را ديدم

در هر قسمت دو جاي پا بود

يکي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا

وقتي آخرين تصوير زندگي ام را ديدم

به جاي پاي روي شن ها نگاه کردم

ديدم که چندين زمان در زندگي ام يک جاي پا بيشتر نيست

براي رفع ابهاهم از خداسوال کردم

"خدايا فرمودي که اگر به تو ايمان بياورم

هيچ زمان مرا تنها نخواهي گذاشت

ديدم که در سخت ترين لحظات زندگي ام تنها يک جاي پا است .

چرا در زماني که بيشترين نياز را به تو داشتم تنهايم گذاشتي"

خدا فرمود:

فرزند عزيزم

تو را دوست دارم وتنهايت نمي گذارم

در مواقع سخت اگر يک جاي پا بيشترنيست

درآن لحظات تو را به دوش مي کشيدم.

ممنونم خدا .... ممنونم به خاطر اينكه هميشه هستي ...

(خدایا کمکم کن که باز هم باشم و تحمل کنم.)

 

 


 

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 ساعت 13:26 موضوع | لینک ثابت


عیدتون مبارک...

یا مقلب القلوب و البصار

    یا مدبر لیل و نهار

        یا محول الحول و الاحوال

            حول حالناالی احسن الحال

 

                    عیدت مبارک

 

 

سلام دوستان گلم.

امیدورم که حالتون بهتر از همیشه باشه.این عید باستانی رو به همتون تبریک

میگم.امیدوارم سالی سرشار از برکت و خوشبختی داشته باشین.آرزو میکنم که به

 تک تک آرزوهاتون برسین.بچه ها یکی از دوستام تو این روزای عید تصادف کرده.لطفا براش دعا کنید وسر سفره منو از دعای خیرتون بی  نصیب

نزارید.خدانگهدار تا سال ۱۳۸۷.


 

نوشته شده توسط باران در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت


لذيذترين و دردناکترين تجربه زندگی من.....

برای يک لحظه شيطنت به من لبخندی آشنا زدی ؛ من اولين بار بود که چنين لبخندی به اين آشنايی ميديدم ؛

 

 عاشقت شدم!

 

برای نگه داشتن من برای روز مبادا گهگاهی به من زنگ ميزنی ؛ من هر روز از سحر تا سحر چشم به

 

 گوشی دوخته ام!

 

نامم را يکبار صدا زدی ، از آن پس ذکر نام تو لای لای شب و موسيقی روز من است!

 

تو برای يک شيطنت ساده مرا خواندی ؛ من با پاهای برهنه به سوی روياي قديمی روحم دويدم، سرابی که

 

 هرچه بيشتر دويدم ، بيشتر از من گريخت!

 

تو خيال کردی بازی ساده ايست که امروز آغاز ميشود و فردا تمام ؛ بازی ساده تو ، نياز روح و جان من بود

 

 ، بازی ساده تو ، آغاز و پايان من بود. آه ، بازی کوتاه تو ، لذيذترين و دردناکترين تجربه زندگی من بود!!

 

     

     

 


 

نوشته شده توسط باران در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 2:3 موضوع | لینک ثابت


صادقانه می گویم دوستت دارم....

 

 

 

چه شب خوبی است امشب!

 

 

همه ی دنیا به خواب رفته است ،

 

 

من وتو تنها بیدار مانده ایم

 

 

 تنهای تنها 

 

قلبهایمان پر شده از

 

 عشق ولبهایمان طرحی از لبخند....

 

 

و چه شب زیبایی است شب عاشقان

 

 

وامشب فقط  می خواهم از تو بگویم،از تو بنویسم،توکه به یکباره همه ی زندگی من

 

 

شدی ،توکه هر شب از انتظار دیدن می گویی و من از کابوس جدایی....

 

 

و دوباره فرار کلمات از من،آری ذهنم خالی تر از همیشه شده ونمی دانم چه کلمه

 

 

ای ،چه جمله ای بنویسم که همه ی عشق مرا در خود جای دهد ،نمی دانم با کدام

 

 

جمله می توانم قلبم رابه تو هدیه دهم.آری به تو، که تنها دلیل زندگی من شدی ، تو

 

 

که هنوز دلیلی برای اثبات عشقت به من نداری ،تو که با آمدنت زندگی ام رنگ تازه

 

 

ای یافت وشبهایم نورانی شد .باور کن کلمه ای پیدا نمی کنم که همه احساسم را

 

 

نشان دهد.....

 

فقط دستهایت را در دستهایم می گیرم وبه چشمانت نگاه می کنم  و می گویم:

 

                               « صادقانه می گویم دوستت دارم »

    

               

 


 

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 12:2 موضوع | لینک ثابت


هر جا بروم دوستت دارم......

کاش حالم خوب بود.کاش همه چیز رو به راه و وفق مراد بود.

 

       نه می دانم از چه می خندم نه می دانم از چه نالانم

 

              ارواح خبیثه دیگر چه می خوهند ازجانم؟؟گاه گاهی آزارم می دهند....

 

                       می  دانم کمکم می کنی.اگر کمکمکنی قول مردانه می دهم که حالم خوب شود

 

                                             وتو هم قول بده که مرا نو کنی....

 

                                           چقدرتنهاام ای همیشه سر شناس....

 

                                                   می دانم کمکم می کنی. همین .

 

        هر جا بروم دوستت دارم........   

 

 

                                                        

                                                     

 

 


 

نوشته شده توسط باران در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 16:24 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به بهترینم...

 

تنها شاهد اشکهای شبانه ام همین صفحه ی سفید و جوهر سیاه است .هرگز نخواستم چشم

 نامحرم این لحظه های نا آشنا و فروریختن اشک بر گونه هایم را ببیند.همیشه بالش سکوت

 را زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم تا کسی صدایم را نشنود.اما تو ...تو از گریه های پنهانی

 من با خبری.چه کنم گاهی همین گریه های گاه گاه جای خالی تو را در غربت لحظه هایم پر می کند .

باور کن دوستت دارم ای بهترین...

 

         


 

نوشته شده توسط باران در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 13:37 موضوع | لینک ثابت


برای تو می نویسم.......

برای تو می نویسم .....

 

برای تو می نویسم از عمق احساسم

می نویسم تا شاید بدانی تپش قلبم در سینه......

 

به خاطر توست

 

برای تو می نویسم که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی

 

که در لابه لای خرابه های قلبم لانه کرد

 

واز آنها گلستانی جاودانه ساخت.

 

برای تو می نویسم تا بدانی دوریت برای من ......

 

مثل دوری ماهی از آب است ودوری کبوتر از آسمان .....

 

برای تو می نویسم دیگر از عشق وجودم...... 

با فریادی خاموش که در لابه لای هیاهوی عشق کم شده ......

 

برای توست ای عشق

 


 

نوشته شده توسط باران در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 17:8 موضوع | لینک ثابت


تنها اوست...

 آن زمان که عاشق می شوی

 و می دانی که عشقی هست 

 و باور داری کسی که تو را دوست دارد

 و در آن شبهای سرد و يخبندان با تو می ماند..

 در آن لحظات می فهمی دوست داشتن چقدر زيباست .....

 و آن زمان که کسی در فراسوی خيال تو نيست

و تو تنهای تنها در جاده های برهوت زندگی قدم می زنی

 تنها اوست که به تو  آرامش خيال می دهد..... 

 

 

 


 

نوشته شده توسط باران در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 1:45 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم.

گرمی دست هایت چیست؟

 که دستهایم آنها را می طلبد،

 در آینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟

آیا میبینی که تو را میبیند؟

صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارد؟

 دوست ندارم که بگویم دوستت دارم،

دوست دارم که بدانی دوستت دارم.

 

   


 

نوشته شده توسط باران در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 12:57 موضوع | لینک ثابت


تماشایی ترین تصویر

 

تو را از سرخی سيب غزلهايم گريزی نيست

تماشايی ترين تصوير دنيا می شوی گاهی

دلم می پاشد از هم بس که زيبا می شوی گاهی

حضور گاهگاهت بازی خورشيد با ابر است

که پنهان می شوی گاهی و پيدا می شوی گاهی

به ما تا می رسی کج می کنی يکباره راهت را

ز ناچاريست گر هم صحبت ما می شوی گاهی

دلت پاک است اما با تمام سادگيهايت

به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی

تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی

 

 


 

نوشته شده توسط باران در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 13:34 موضوع | لینک ثابت


یا حسین (ع)

                                 

عشق را افسانه کردي يا حسين (ع)..........عقل را ديوانه کردي يا حسين ( ع) ..........در ره معبودي بي

همتاي خويش ........همتي مردانه کردي يا حسين (ع)..........تا قيامت در دل اهل ولا ........منزل و کاشانه

کردي يا حسين (ع)

 

      


 

نوشته شده توسط باران در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 17:9 موضوع | لینک ثابت


کاش باران ببارد

کاش باران ببارد
کاش بشود لبخند خورشید رالمس کرد
کاش در پس این نگاههای سرد ویخ زده
به اندازه ی پهنای گلبرگ گل سرخ
قدری عشق
قدری مهر وجود داشته باشد
چقدر دلم هوای دیدن لبخند یک نوزاد را کرده
چقدر دلم هوس لمس معصومیت گونه های یک طفل شیر خواره را کرده
هوس چهره ی آن دختر کوچولورا
که وقتی لبخندی تحویلش دادم
با نگاهش مرا در آغوش گرفت
آری، دلم هوای نگاههای معصوم
دست های پاک ، قلبهای لبریز از مهربانی کرده
من از تو چه خواستم ای زمانه ی غریب
جز یک شاخه گل سرخ زیبا
برای بوییدنش
برای لمس گلبرگهای مخملینش...
آری کاش باران ببارد
دلم هوای باران کرده
هوای یک حوضچه،پر از زلالی آب

         


 

نوشته شده توسط باران در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 1:5 موضوع | لینک ثابت


تقصیر دلم چیست؟

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست

حاجت به بیان نیست که ارزوی تو پیداست

من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم

افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست

در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است

آن زمزمه از توست که در جان دل ماست

من قایق آواره ی دریای تو هستم

خوب است بدانی که دلم عاشق دریاست

در حسرت دیدار تو میسوزم و امــــــــا

این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست.

 

          


 

نوشته شده توسط باران در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 13:51 موضوع | لینک ثابت


کاش

كاش می شد خنده ات را قاب كرد


چشم را از ديدنت سيراب كرد


كاش می شد خنده سبز تو را


سردر هر مسجد ومحراب كرد


كاش می شد با دعا و مويه ات


چاره چشم پريشان خواب كرد


كاش می شد لحظه ای با ماه تو


رو سيه رخسار آن مهتاب كرد


كاش می شد قايق دست تو را


ناجی هر مانده در گرداب كرد


كاش می شد مرهم عشق تو را


نوش داروی دل سهراب كرد


كاش مي شد ياد چشمان تو را


سرور انديشه های ناب كرد

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 16:26 موضوع | لینک ثابت


دوست دارم خیلی زیاد

 

دوستت دارم


 

نوشته شده توسط باران در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 16:58 موضوع | لینک ثابت


تو را دوست دارم

هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا كه تو را دوست دارم

ديوانه وار عاشقت شدم

چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي

و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم 

نه تو از عشق من دست ميكشي

و نه قلب من از عشقت روي گردان مي شود
سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره اي كني فرسنگها راه خواهم پيمود چرا كه شب عشق بسيار طولاني است
و قلبم در آرزوي تو مي سوزد
آنگاه كه از برابر ديدگانم دور شوي
خورشيد وجودت پنهان مي گردد
و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند
و به دنياي غريبي مي برند
هميشه در قلبم حضور داري
و عشقت زندگي ام را گل باران كرده است
تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي كرده ام

محبوبم هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند.

 

      

             

 


 

نوشته شده توسط باران در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 16:52 موضوع | لینک ثابت


اي خدا كي ميشه

اي خدا كي ميشه روزي كه بدون واهمه

 

بتونم عشقمو فرياد بزنم بين همه

 

بگيرم دستاي گرمشو تو دستام هميشه

 

بدونم دلم ديگه هم سفر تنهاييشه

 

نزنه شور جدايي دله تنگ و بي قرار

 

لحظه ديدن روي ماه اون گله بهار

 

مثه پروانه كه گرد گل همش پر ميزنه

 

دله تنگم نمي تونه از نگاش دل بكنه

 

بدوزم چشمامو تو چشماي پاك و بي رياش

 

بخونم راز قشنگ عشقو از تويه چشاش

 

بزنم بوسه به اون لبهايي كه دلم ميخواد

 

بدونه آرزومه فقط بهش خنده بياد

 

موهاي لطيفشو شونه كنم دونه دونه

 

بخونم ترانه مهر و وفا ، عاشقونه

 

بكنم زمزمه وقتي سر رو شونم ميزاره

 

عزيزت دوست داره ، بدون واست جون ميزاره

 

 

  


 

نوشته شده توسط باران در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 19:19 موضوع | لینک ثابت


لحظه هاي انتظار

 

سكوت غمبارشب را باگريه هايم شكستم

شكستم تا بتوانم اسودگي ام را بازيابم

 آهي كشيدم  و خواستم سخني بگويم با تو ، ولي نتوانستم

بغض گلويم را فشرده بود

گويا حرفهايم را ميشنيدي

با زبان بي زباني خواسته اي گفتم  

يارا چه كنم اين راه نه چندان بسيط را برهنه پاي چگونه طي كنم

آخر همراهي ات را از من دريغ مدار كه حيرانم در خط زندگي

آخر چه كنم چه طور باشم، لبانم از فرط تشنگي آب زلال حقيقت به سخن گشوده نميشود

 باچشمانم اعتراف به خستگي دارم

كاش نگاهم را دوباره بنگري وبيني تا نظاره ام كني  برق چشمانم پرفروغ ميشود

 ازتپش قلبم چه گويم خودت بهتر ميداني حال مرا در لحظه هاي انتظار

كاش سرانجام سايه سبزنامت بر سرم گسترده شود اي تنهاترين مونس من  

 

 

 

           


 

نوشته شده توسط باران در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 ساعت 0:9 موضوع | لینک ثابت


رهایم کن برو ای عشق

رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی

 به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی

مگر جز مهرلانی از تو و چشمت چه می خواهم

 تو خود از هرکسی بهتر از احساس من اگاهی

 نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را

 گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی

 غزل هایم زمانی روی لب های تو جاری بود

 ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی

 دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خواندم

تو هم سر می زدی ان روزها از کوچه ها گاهی

 برو هر جا که می خواهی برو اسون باش اما

مواظب باش مثل من نیفتی در چنین چاهی

از اینجا می روم تنها مرا دیگر نخواهی دید

نخواهم برد در این راه با خود هیچ همراهی

 


 

نوشته شده توسط باران در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 13:23 موضوع | لینک ثابت


عاشقی جرم قشنگی است


 

نوشته شده توسط باران در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 19:24 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting