تبليغاتX
ღ♥ღ*••*شبنویس عاشق*••*ღ♥ღ











ღ♥ღ*••*شبنویس عاشق*••*ღ♥ღ

عاشقانه
ماه رمضان مبارک

تو آمدی در اوج غم ها...

صدات کردم آنجا بودی....

بدون تو معنای عمر چیست....

وقتی ندانم اسراری از غیب....

خواهم رضای تو....

جانم فدای تو....

دلم میخواد که باشم با تو...

خسته ام از دنیا از این دو رنگیها...

فقط میخوام که باشم با تو....

 

سلام به همه دوستای گلم.که همیشه منو شرمند ه ی خودشون میکنن.فرا رسیدن این ماه عزیز رو به همتون تبریک میگم.امیدوارم که لااقل تو این ماه بتونیم بنده ی خوبی برای خدا باشیم.سر سفره افطار منو از دعای خیرتون بی نصیب نزارین.ایشالا که همتون به آرزو هاتون برسین .همتونو دوست دارممممممم.خدانگهدار همتون

 

+نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت18:3توسط بهار |
دوستم داشته باش...

دوستم داشته باش،همانگونه که من دوستت دارم

 

بگذار فاصله ی من و تو کمتر از آنی باشد
 

که می خواهیم و نمی توانیم


که می توانیم و نمی گذارند!
 
 
بگذار میان من و تو فاصله ای نماند

 
نه به خاطر خودت،


نه به خاطر من!
 
 
که به خاطر این عشق دوستم داشته باش


بیش از آنی که من دوستت دارم
 
 
+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت13:33توسط بهار |
نشونی

دوست داشتم و دارم تویی عمر دوبارم  

بخوای یا نخوای دلو برات میارم

اینو گفتمو میگم بدون تو میمیرم

تو که نیستی من از کی سراغتو بگیرم

دلم چه بیقراره نشونیتو نداره 

اگه بی تو بمونه میمیره بی ستاره

نگیر ازم بهونه صدام کن عاشقونه

ببین که وقتی نیستی چه غمی داره خونه

نگاه کردی تو چشمام.....

ولی عشقو ندیدی تا فهمیدی می خوامت

دوباره دل بریدی....

میمونم پای عشقت اگه بازم بگی نه...

شاید با رفتن تو بگم به زندگی نه....

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت15:15توسط بهار |
تقديم به تنها بهانه ي بودنم ...!!!

براي چشمان مهربانت مي نويسم ، حکايت بي انتهاي عشق را


تا بداني ...


محبت و عشق را در چشمان تو آغاز کردم ...


چشمانم را در نگاه مهربانت غرق مي کنم و لبانم ، ذکر عشق را مي سرايد !!


و اکنون ...


الفباي عشق من با تو آغاز شد و بر لوح قلبم ، واژه ي " دوستت دارم " ، حک گرديد .


تنها براي قلب پر مهر تو مي نويسم ...


که اولين عشق بي انتهاي زندگي ام هستي !!


مي خواهم اين بار براي تو بنويسم ...


فارغ از تمام دلتنگيها و تنهاييها ، با کلماتي مملو از عشق و احساس ...


مي خواهم برايت بگويم ...


بگويم که هستم ...


که همسفر جاده ي بي انتهاي عشق تو خواهم بود !!


به چشمانم نگاه کن ...


و شوق همسفر بودن را با کوله باري از عشق و اميد ...


در آن درياب ... !!!

                           

  

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت9:58توسط بهار |
عیدتون مبارک
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد

 

سلام دوستای عزیزم

امیدوارم حالتون از همیشه بهتر باشه....فرارسیدن این عید باستانی رو به همتون تبریک میگم...

از ته ته قلبم آرزو میکنم که همتون تو این سال جدید به همه ی آرزوهاتون برسید....

سر سفره ی هفت سین منو از دعای خیرتون بی نصیب نزارین لطفا....

دوستدار تک تک شما دوستای گلم * بهار*

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت14:23توسط بهار |
ميخواهم بداني....

تقدیم به ...

مي خواهم باز هم برايت بنويسم

           مي خواهم باز هم خودكارم با اسم تو بلرزد

            بنويسد به ياد تو

                                فقط تو...

         مي خواهم اشك ها امانم ندهند

            مي خواهم بنويسمت

مي خواهم...

                حاضرم براي دوباره ديدنت همه چيز را بخواهم

      حتي مرگ را..

    مي خواهم خودكار فقط براي تورنگ دهد

                     مي خواهم اشك ها و خنده هايت را

   دست هايم سرد و خشكيده اند هنوز

                                      در انتظارت...

و به هيچ نگاه گرمي پاسخ نخواهند داد

حيف رفتم...

كاش...

           مي خواهم براي تو باشم

     ميخواهم برايت بميرم....

ميخواهم بداني

                    بداني

                            بداني

            بيشتر از قبل

                         دلتنگت هستم

                  

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت17:0توسط بهار |
کی میاد ساقی از علقمه وای....

بین خیمه یکی روضه می خونه غریبونه

از لب خشک بچش یه مادر هراسونه

روی لبهاش لبش رو می گردونه

دل مادر پریشونه چشا ابری بارونه

رو لب مادر زمزمه وای

کی میاد ساقی از علقمه وای

چشای خسته ی بی فروغش غزل خونه

کسی راز میون روباب و علی رو نمی دونه

برای مادرش خیمه مثل یه زندونه

مادری که دلش خونه جای آب اشک فراوونه

نوحه عمه ها در حرم وای

ماتم گرفته که وای اصغرم وای

روی دستای خسته چه بیتابه

پسر ماه رخ تشنه ی مولا چه بی خوابه

صورتش رنگ پریده یه مهتابه

حرف از حنجره اربابهبرای قتل آن

ترک خشک لبش وا شده وای

باز هم هرمله پیدا شده وای

رولب مادر زمزمه وای

کی میاد ساقی از علقمه وای

کی میاد ساقی از علقمه وای....

 

فرا رسیدن ایام سوگواری سید شهدا آقا امام حسین رو به همتون تسلیت میگم منو از دعای خیرتون بی نصیب نزارین......

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت10:7توسط بهار |
تنهاترین تنها منم

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی،

دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه،

با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم،

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من،

شبای جمعه که میاد بیای سرِ مزارِ من

دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم،

ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم

خاک سرِ مزارِ من نشونی از نبودنم ،

دستای نامردم شهر جنازه ام ربودنه

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از یاد من ،

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم ،

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم

چند تا عکس از یه کوچولوی ناز به اسم ماته جون

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت18:34توسط بهار |
خیلی تنهام

زندگی من تخته سیاهی است که گچی روی آن نمی نویسد

زندگی من رودی است که در آن ماهی نمی رقصد

زندگی من مرواریدی است که اشک من در آن خلاصه می شود

زندگی من مدادی است که روی هیچ دفتری نمی نویسد

زندگی من آهی است که از قلب شکسته ام سر بر آورده است

زندگی برای من غروبی است که طلوع ندارد.

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت13:39توسط بهار |
از جدا شدن نوشتی.....

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ


گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ


به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار


تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار


بنویس مهلت موندن یه نفس بود


سهم من از همه دنیا یه قفس بود


بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم


سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

من که تو بن بست غربت


زخمی از آوار پاییز


فکر چشمای تو بودم


با دلی از گریه لبریز


شب عاشقونه ی من که حروم شد


مهلتی بودن با تو که تموم شد


ندونستم باید از تو می گذشتم


وقتی از غربت چشمات می نوشتم.

 

 

                   دوستای گلم برای خوندن حرفام لطفا به ادامه ی مطلب برین.

ادامه مطلب
+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت2:50توسط بهار |
صادقانه دوستت دارم!
نمي دانم هنگام فراق و غربت بگريم يا بخندم

ولي با اطمينان از فرسنگها فاصله به تو مي گويم

عزيزم يادت هميشه در ذهن و قلب من خواهد ماند

و تا هميشه دوستت دارم.

با توام آري با تو ، تويي که تک ستاره شبهاي تاريکم شده اي.

اي طلايي رنگ،اي تو را چشمان من دلتنگ،کاش زودتر آمده بودي

نمي دانم اين دير آمدنت را بگذارم به پاي تقدير يا شانس يا هر چيز ديگري که بتوانم خود را گول

بزنم.

فقط مي دانم روزهايم را با ياد تو شب مي کنم و شبهايم را به اميد ديدنت روز.

ولي مي خواهم چيزي را اعتراف کنم که صادقانه دوستت دارم.

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت17:11توسط بهار |
ای کاش .....

 

ای کاش زبان نگاهم را می دانستی

    و با این همه سکوت

مرا به خاموشی متهم نمی کردی

    کاش می دانستی من همیشه

با زبان چشمانم با تو سخن می گویم

    چشمانی که از ندیدنت

سیل ها دارند برای جاری ساختن

    سخن ها دارند برای گفتن

غزل ها دارند برای از تو سرودن و

    عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن

کاش می دانستی که من تو را

    دوست دارم

کاش می دانستی....

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت23:49توسط بهار |
بزن باران
 

بزن بارون که دلگیرم دارم این گوشه میمیرم...

بزن بارون که دلگیرم دارم دیگه آروم نمیگیرم...

حالا که خسته و تنهام حالا که که اون دیگه رفته...

میفهمم تازه این دردو چقدر تنها شدن سخته...

بزن بارون که عشق اون هنوز توی نفسهامه...

دلیل عشق پاک من غرور سرد اشکامه...

ببار شاید که بگرده تو قلبی که پر از درده...

ببین از وقتی اون رفته چقدر دستای من سرده...

ببار شاید که بگرده تو قلبی که پر از درده...

ببین از وقتی که اون رفته چقدر دستای من سرده...

بزن بارون...

بزن بارون....

 

      

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت15:48توسط بهار |
لحظه ها رو با تو بودن.....

لحظه ها رو با تو بودن در نگاه تو شکفتن.....

حس عشق و در تو دیدن مثل رویای تو خوابه.....

با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تو رو خوندن....

تا همیشه تو رو خواستن مثل تشنگیه آبه....

اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو می مردم.....

اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم....

اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمی بردم....

اگه با من تو میموندی همه دنیا رو می بردم....

بی تو اما سر سپردن بی تو و عشق تو بودن....

تو غبار جاده موندن بی تو خوب من محاله....

بی تو حتی زنده بودن بی هدف نفس کشیدن....

تا ابد تو رو ندیدن واسه من رنج و عذابه.....

اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو می مردم.....

اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم....

اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمی بردم....

اگه با من تو میموندی همه دنیا رو می بردم....

توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست....

روی خاموشیه لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست....

توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره....

دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره....

اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو می مردم.....

اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم....

اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمی بردم....

اگه با من تو میموندی همه دنیا رو می بردم....

لحظه ها رو با تو بودن.......

 

     <br/><a href="http://i32.tinypic.com/zjxdaa.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

+نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت17:59توسط بهار |
خدایا کمکم کن......
 

خيال کردم در کنار ساحل با خدا قدم ميزنم

در آسمان تصويري از زندگي خود را ديدم

در هر قسمت دو جاي پا بود

يکي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا

وقتي آخرين تصوير زندگي ام را ديدم

به جاي پاي روي شن ها نگاه کردم

ديدم که چندين زمان در زندگي ام يک جاي پا بيشتر نيست

براي رفع ابهاهم از خداسوال کردم

"خدايا فرمودي که اگر به تو ايمان بياورم

هيچ زمان مرا تنها نخواهي گذاشت

ديدم که در سخت ترين لحظات زندگي ام تنها يک جاي پا است .

چرا در زماني که بيشترين نياز را به تو داشتم تنهايم گذاشتي"

خدا فرمود:

فرزند عزيزم

تو را دوست دارم وتنهايت نمي گذارم

در مواقع سخت اگر يک جاي پا بيشترنيست

درآن لحظات تو را به دوش مي کشيدم.

ممنونم خدا .... ممنونم به خاطر اينكه هميشه هستي ...

(خدایا کمکم کن که باز هم باشم و تحمل کنم.)

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت13:26توسط بهار |
عیدتون مبارک...
یا مقلب القلوب و البصار

    یا مدبر لیل و نهار

        یا محول الحول و الاحوال

            حول حالناالی احسن الحال

 

                    عیدت مبارک

 

 

سلام دوستان گلم.

امیدورم که حالتون بهتر از همیشه باشه.این عید باستانی رو به همتون تبریک

میگم.امیدوارم سالی سرشار از برکت و خوشبختی داشته باشین.آرزو میکنم که به

 تک تک آرزوهاتون برسین.بچه ها یکی از دوستام تو این روزای عید تصادف کرده.لطفا براش دعا کنید وسر سفره منو از دعای خیرتون بی  نصیب

نزارید.خدانگهدار تا سال ۱۳۸۷.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت11:18توسط بهار |
لذيذترين و دردناکترين تجربه زندگی من.....

برای يک لحظه شيطنت به من لبخندی آشنا زدی ؛ من اولين بار بود که چنين لبخندی به اين آشنايی ميديدم ؛

 

 عاشقت شدم!

 

برای نگه داشتن من برای روز مبادا گهگاهی به من زنگ ميزنی ؛ من هر روز از سحر تا سحر چشم به

 

 گوشی دوخته ام!

 

نامم را يکبار صدا زدی ، از آن پس ذکر نام تو لای لای شب و موسيقی روز من است!

 

تو برای يک شيطنت ساده مرا خواندی ؛ من با پاهای برهنه به سوی روياي قديمی روحم دويدم، سرابی که

 

 هرچه بيشتر دويدم ، بيشتر از من گريخت!

 

تو خيال کردی بازی ساده ايست که امروز آغاز ميشود و فردا تمام ؛ بازی ساده تو ، نياز روح و جان من بود

 

 ، بازی ساده تو ، آغاز و پايان من بود. آه ، بازی کوتاه تو ، لذيذترين و دردناکترين تجربه زندگی من بود!!

 

     

     

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت2:3توسط بهار |
صادقانه می گویم دوستت دارم....
 

 

 

چه شب خوبی است امشب!

 

 

همه ی دنیا به خواب رفته است ،

 

 

من وتو تنها بیدار مانده ایم

 

 

 تنهای تنها 

 

قلبهایمان پر شده از

 

 عشق ولبهایمان طرحی از لبخند....

 

 

و چه شب زیبایی است شب عاشقان

 

 

وامشب فقط  می خواهم از تو بگویم،از تو بنویسم،توکه به یکباره همه ی زندگی من

 

 

شدی ،توکه هر شب از انتظار دیدن می گویی و من از کابوس جدایی....

 

 

و دوباره فرار کلمات از من،آری ذهنم خالی تر از همیشه شده ونمی دانم چه کلمه

 

 

ای ،چه جمله ای بنویسم که همه ی عشق مرا در خود جای دهد ،نمی دانم با کدام

 

 

جمله می توانم قلبم رابه تو هدیه دهم.آری به تو، که تنها دلیل زندگی من شدی ، تو

 

 

که هنوز دلیلی برای اثبات عشقت به من نداری ،تو که با آمدنت زندگی ام رنگ تازه

 

 

ای یافت وشبهایم نورانی شد .باور کن کلمه ای پیدا نمی کنم که همه احساسم را

 

 

نشان دهد.....

 

فقط دستهایت را در دستهایم می گیرم وبه چشمانت نگاه می کنم  و می گویم:

 

                               « صادقانه می گویم دوستت دارم »

    

               

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت12:2توسط بهار |
هر جا بروم دوستت دارم......
کاش حالم خوب بود.کاش همه چیز رو به راه و وفق مراد بود.

 

       نه می دانم از چه می خندم نه می دانم از چه نالانم

 

              ارواح خبیثه دیگر چه می خوهند ازجانم؟؟گاه گاهی آزارم می دهند....

 

                       می  دانم کمکم می کنی.اگر کمکمکنی قول مردانه می دهم که حالم خوب شود

 

                                             وتو هم قول بده که مرا نو کنی....

 

                                           چقدرتنهاام ای همیشه سر شناس....

 

                                                   می دانم کمکم می کنی. همین .

 

        هر جا بروم دوستت دارم........   

 

 

                                                        

                                                     

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت16:24توسط بهار |
تقدیم به بهترینم...

 

تنها شاهد اشکهای شبانه ام همین صفحه ی سفید و جوهر سیاه است .هرگز نخواستم چشم

 نامحرم این لحظه های نا آشنا و فروریختن اشک بر گونه هایم را ببیند.همیشه بالش سکوت

 را زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم تا کسی صدایم را نشنود.اما تو ...تو از گریه های پنهانی

 من با خبری.چه کنم گاهی همین گریه های گاه گاه جای خالی تو را در غربت لحظه هایم پر می کند .

باور کن دوستت دارم ای بهترین...

 

         

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت13:37توسط بهار |
برای تو می نویسم.......
برای تو می نویسم .....

 

برای تو می نویسم از عمق احساسم

می نویسم تا شاید بدانی تپش قلبم در سینه......

 

به خاطر توست

 

برای تو می نویسم که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی

 

که در لابه لای خرابه های قلبم لانه کرد

 

واز آنها گلستانی جاودانه ساخت.

 

برای تو می نویسم تا بدانی دوریت برای من ......

 

مثل دوری ماهی از آب است ودوری کبوتر از آسمان .....

 

برای تو می نویسم دیگر از عشق وجودم...... 

با فریادی خاموش که در لابه لای هیاهوی عشق کم شده ......

 

برای توست ای عشق

 

+نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت17:8توسط بهار |
تنها اوست...

 آن زمان که عاشق می شوی

 و می دانی که عشقی هست 

 و باور داری کسی که تو را دوست دارد

 و در آن شبهای سرد و يخبندان با تو می ماند..

 در آن لحظات می فهمی دوست داشتن چقدر زيباست .....

 و آن زمان که کسی در فراسوی خيال تو نيست

و تو تنهای تنها در جاده های برهوت زندگی قدم می زنی

 تنها اوست که به تو  آرامش خيال می دهد..... 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت1:45توسط بهار |
دوستت دارم.

گرمی دست هایت چیست؟

 که دستهایم آنها را می طلبد،

 در آینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟

آیا میبینی که تو را میبیند؟

صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارد؟

 دوست ندارم که بگویم دوستت دارم،

دوست دارم که بدانی دوستت دارم.

 

   

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت12:57توسط بهار |
تماشایی ترین تصویر
 

تو را از سرخی سيب غزلهايم گريزی نيست

تماشايی ترين تصوير دنيا می شوی گاهی

دلم می پاشد از هم بس که زيبا می شوی گاهی

حضور گاهگاهت بازی خورشيد با ابر است

که پنهان می شوی گاهی و پيدا می شوی گاهی

به ما تا می رسی کج می کنی يکباره راهت را

ز ناچاريست گر هم صحبت ما می شوی گاهی

دلت پاک است اما با تمام سادگيهايت

به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی

تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت13:34توسط بهار |
یا حسین (ع)
                                 

عشق را افسانه کردي يا حسين (ع)..........عقل را ديوانه کردي يا حسين ( ع) ..........در ره معبودي بي

همتاي خويش ........همتي مردانه کردي يا حسين (ع)..........تا قيامت در دل اهل ولا ........منزل و کاشانه

کردي يا حسين (ع)

 

      

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت17:9توسط بهار |